تبلیغات
>Biology Convocation of DUBS - مطالب طنز

>Biology Convocation of DUBS

>>> انجمن زیست شناسی دانشگاه علوم پایه دامغان

چهارشنبه 12 آبان 1389

پیری

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: داستان کوتاه، کوتاه نوشت، زندگی، علمی، طنز، خبر، 

چه بخوای چه نخوای هرچه پیر تر میشی ثروتمندتر می شی !



نقره در مو

 
طلا در دهان


سنگ در کلیه


قند در خون

 
سرب در پا

 
آهن در رگها

 
ومقدار بسیار فراوانی گاز طبیعی



 

آیا هرگز گمان می کردید شما یک چنین دارائی هائی را درخود جمع کرده بودید؟؟

سه شنبه 13 مهر 1389

اندر احوالات دانشجو در باب حضور و غیاب

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: زندگی، طنز، دانشگاه، خبر، 

سلام
یکی از معضلات جامعه امروزی ، ثبت حضور و غیاب دانشجو توسط اساتید می باشد
خب چرا؟
واقعا فکر کن چرا؟
آخه چرا؟
میخوام این معضل رو از دید یک دانشجوی دانشگاه دامغان بررسی کنم
اکثر اوقات هوای دامغان آفتابی همراه با باد یا ابری همراه با باد یا بارانی همراه با باد یا طوفانی همراه باد یا هرچیز دیگر همراه با باد می باشد
دانشگاه هم دقیقا در ناحیه بادخیز شهر یعنی در حومه شهر قرار دارد و هر سال از میزان درختان کاسته می شود تا بیشتر در معرض این نعمت الهی قرار بگیریم و از این فیض برخوردار باشیم 
و عموما در این شهر تاکسی و وسیله حمل ونقل عمومی به شدت کمیاب و در معرض انقراض است و سرویس دانشگاه هم تقریبا افسانه است و یا ستاره دنباله داری که هر 100 سال یکبار موفق به رویت آن می شوند
بنابراین انتظار می رود که پس از یک سال تحصیل در این دانشگاه به بیماری قشنگ سینوزیت دچار شویم و با توجه به تحقیقات اخیر این بیماری در نواحی شایع حتی از میگرن هم بیشتر فرد بیمار را درمانده و زمینگیر می کند و کلی هم هزینه روی دستش می گذارد
خب شما حساب کنید با بینی قرمز و فین فینی و سردرد دائمی و چشمهایی که باز نمیشه و دندون درد و لپ های گل انداخته چه جوری میتونید خودتونو حتی تا در کلاس برسونید
این از فرض اول


میریم سراغ فرضیه بعدی 
این فرضیه که بسیار بعید به نظر می رسد در مواقعی است که هوای دامغان فقط کمی همراه با باد باشد و شما سالم باشید
خب چه لزومی داره که آدم سالم توی هوای به این خوبی بره سر کلاس ؟!!!
وقتی که میتونه از وقتش استفاده های بهتری بکنه
مثلا بره کتابخونه جدید دانشگاه و کتاب بخونه و یا بره سایت و تحقیقات معوقه که استاد گرامی لطف کرده اند را انجام دهد و یا در طبیعت تفکر کند
و یا اصلا برود آلاچیق و چای بخورد با کیک و از طبیعت لذت ببرد
و یا برود سایت و آهنگ دانلود کند
و یا خیابان های دانشگاه را متر کند
و یا از همه مهمتر بتواند فارغ از هیاهوی باد بخوابد 

مخصوصا راجع به درس های عمومی که به شدت متعجبم می کنه
 اخیرا یه سایتی دیدم که به شما برای تصمیم گرفت برای رفتن سر کلاس درس یا نرفتن کمک میکنه و شما رو از فکر کردن و عذاب وجدان راحت 
البته باید قبل تر به اینترنت دسترسی داشته باشید و بیدار باشید و حدود 10 دقیقه وقت بگذارید
فکر کنم از خیرش گذشتید و ترجیح می دید خودتون تصمیم بگیرید 
واقعا چقدر لذت بخشه وقتی کلاسی رو دوست نداری نری و به جاش یه کار لذت بخش و مفید انجام بدی
توصیه می کنم امتحانش کنید

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خارج از شوخی( البته متن بالا جدی بود )  واقعا چه لزومی داره یک استاد حضور و غیاب کنه؟
دانشجو مسلما برای یادگیری باید در کلاس حضور داشته باشد هم جسمی و هم روانی که البته مورد دوم نادر است 
و بتواند بحث کند و سوال بپرسد و به چالش بکشد و به جواب برسد و یا نرسد 
خب
و همزمان ممکن است دانشجو نیاز داشته باشد به جای حضور در کلاس ، وقت خود را در جای دیگری صرف کند
مثلا بین کتاب ها و مجلات کتابخانه ( فوق العاده آرامش بخشه ) و یا در خواب و یا در بحث و یا خنده با دوستان یا در هر حالت دیگر....
مسلما کلاس خالی نخواهد شد اگر استاد حضور وغیاب نکند مگر اینکه استاد به توانایی های خود شک داشته باشد
پس چرا به جای این قانون دست و پاگیر از فرصت های بهتر استفاده نکنیم و به دانشجو فرصت انتخاب ندهیم
و حتی در برخی موارد شاهد این باشیم که استاد دانشجو را از حق تعداد غیبت مجاز خود هم محروم می کند

بهتره که به توانایی های خودمون ایمان داشته باشیم و بگذاریم دیگران حق انتخاب داشته باشند و به جای آنها تصمیم نگیریم

با تشکر از شما که حداقل این مطلب رو میخونی و راجع بهش فکر میکنی
و ممنون میشم اگه انتقادی به این مطلب می بینید رو گوشزد کنید









یکشنبه 17 مرداد 1389

اِ شمایییید نشناختمتون !

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: طنز، زندگی، کوتاه نوشت، 


خیلی خنده دار و جالب بود حتما بخونید 

سه شنبه 25 خرداد 1389

خنده داره؟

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: طنز، 

چند عکس جالب یاهاهاهاهاها



چهارشنبه 19 خرداد 1389

یک عمل لاک پشتی

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: داستان کوتاه، زندگی، طنز، 

انتظار

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! 


 در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.

پی نوشت:
از وبلاگ دامپزشکان فردوسی که توی لینکستان لینک دادم کپی کردم

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :