تبلیغات
>Biology Convocation of DUBS - خطاب به جناب آقای دکتر حقیقی اصل

>Biology Convocation of DUBS

>>> انجمن زیست شناسی دانشگاه علوم پایه دامغان

پنجشنبه 28 مرداد 1389

خطاب به جناب آقای دکتر حقیقی اصل

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: زندگی، دانشگاه، 

سلام
دیشب شبکه استانی سمنان  مهمان عزیزی داشت که از اسیران جنگ تحمیلی و  از آزادگان پر افتخار کشور ما هستند - جناب آقایدکتر حقیقی اصل -
من تا دیشب نمیدونستم ایشان از آزادگان عزیز کشور ما هستند تا وقتی که از اواسط مصاحبه ایشان را دیدم
جناب مجری برنامه از آقای دکتر می خواهند که بزرگترین آرزوی خودشون رو بیان کنند و تا اونجایی که یادمه راجع به موفقیت و راهنمایی جوان های کشور که قشر وسیعی از آنها دانشجو هستند را بیان می کنند
روی صحبتم با شماست جناب آقای دکتر حقیقی ، استاد محترم و رییس دانشگاه  دامغان
هر فرد وقتی آرزویی داره برای رسیدن بهش ، برنامه هایی داره و تلاشش رو روی اون میذاره مخصوصا وقتی پای بزرگترین آرزو درمیون باشه
تا حالا برای برآوردن این آرزوی بزرگتون تلاش زیادی کردید ، درس خوندید ، علم کسب کردید ، تحقیق کردید ، ... ،استاد شدید ، رییس دانشگاه شدید 
خسته نباشید 
تا حالا از مفعول آرزوتون هم نظرش رو خواستید؟
از جوون ها ، از دانشجویان
من اولین باری که شما رو ملاقات کردم توی جلسه معارفه نبود چون حدود 1 ماه دیرتر به دانشگاه اومدم و اصلا شما رو نمیشناختم تا وقتی که اطلاعیه تعیین وقت ملاقات با رییس دانشگاه با قرار قبلی رو دیدم که روی برد زده شده بود
واسم جالب بود که رییس دانشگاه وقتش رو به ملاقات با دانشجوهاش اختصاص بده ؛ و چون نسبت به شما آشنایی نداشتم تصمیم گرفتم ببینمتون . بر همین مبنا به دفترتون اومدم تا وقت بگیرم
ولی برخورد منشی دفترتون شبیه یه پارچ آب یخ بود که به ناگاه روی فردی میریزند
با سماجت موفق شدم ببینمتون
وارد دفترتون شدم سلام کردم جواب سلام شنیدم و از علت ملاقات پرسیدید که بهتون گفتم و شما از رشته و دانشکده و ... پرسیدید که همه این ها در نهایت 5 دقیقه از وقتتون رو هم نگرفت
در تمام این مدت شما نشسته و من ایستاده بودم چون رسم ادب اینه که تا میزبان ، بزرگتر، اجازه نداده ؛ ایستاده بمانم و من ایستادم 
بی حوصله به نظر می رسیدید آقای دکتر
احساس کردم علت من برای دیدار شما بگونه ای کودکانه برداشت شده و دانشجو بودن من نادیده گرفته شده
خداحافظی کردم و بیرون اومدم
روزگار گذشت تا ترم قبل

به علت مشکلی که برای من و دوستان شبانه ام در مورد کوتاهی مسئولین دانشگاه پیش اومده بودم پیش شما اومدم
نرفتم پیش مسئول اصلی چون کوتاهی از او بود و چون قبلا دوستان به ایشان مراجعه کرده و دست از پا درازتر برگشته بودند
اومدم پیش شما چون ناراحت بودم و حق من رعایت نشده بود و این اولین بار نبود
حدود نیم تا 1 ساعت منتظر شدم تا جلسه ها و ... تموم بشه
خیلی ناراحت بودم و عصبانی
بالاخره نوبت من شد و اومدم توی دفترتون
سلام که کردم گریه امونم نداد
گریه من از ناچاری و درماندگی و ضعف نبود 
گریه من از ناحقی بود و گستاخی
شما با مهربانی از من پرسیدید چی شده و شکلات تعارف کردید و گفتید گریه نکنم
گریه نکردم
گفتم
و در جواب شما گفتید ایراد نداره
مشکل حل میشه
ولی گفتید چطور ممکنه مسئول  اشتباه کرده باشه؟!
و خواستید که ایشون بیایند و توضیح بدهند
و ایشون در کمال ناباوری و بهت زدگی بمن گفتند :
دروغ میگن
نگفتند اشتباه شده
نگفتند اشتباه کردم
نگفتند من اشتباه می کنم
گفتند دروغ میگم
من جواب داشتم
من دلیل داشتم
همه دانشجویان شبانه شاهد من بودند
من گفتم همه دروغ میگن؟
شما گفتید همه دانشجویان دروغ میگن
آرزوتون رو یادتون رفت جناب آقای دکتر حقیقی
من گفتم فرض که دانشجو دروغ بگه ، صفحه وب سایت دانشگاه هم دروغ میگه؟
تاریخ به روز رسانی اطلاعیه مربوط به روز انتخاب رشته بود
شما دیگه گوش ندادید
همه دروغ میگن؟
من به شما توهین نکردم
حرف حقیقت رو زدم
گفتم ایشون دروغ میگن
و شما
 جلوی افرادی که برای خودشیرینی و یافتن موضوعی برای سرگرمی و خنده جمع شده بودند من رو با تندترین الفاظ بیرون کردید و
گفتید به کمیته انضباطی معرفیتون میکنم
و من ناراحت از این رفتار با عصبانیت برخورد کردم و...
شما حرمت من و خودتون و افرادی که اونجا حضور داشتند رو نگه نداشتید
مقصر جلوه دادن من بدون اینکه بتونیم از خودم دفاع کنم در راستای همون آرزوی بزرگتون بود؟
من از نوشتن این مطالب خسته و ناراحت شدم
استرس میدونید یعنی چی؟
روزهای سخت و ناگواری برای من بود
شما چطور؟
از نوشتن این مطالب قصد توهین ندارم
اولین کسی که از توهین ناراحت میشه خود فردی هست که اینکار رو انجام میده ،حداقل در مورد من که اینطوره
طول کشید تا برخورد اون روزتون رو هضم کنم
ولی فراموش نکردم شاید هم هرگز فراموش نکنم
گفتم شاید برای مدیریت بحران این کار رو کردید به هر حال افراد مقصر همکار شما بودند
ولی حق من چی؟
اگر توجیه دیگه ای برای کار اون روزتون دارید ممنون خواهم بود اگر من رو از پیش داوریم باخبر کنید
نوشتم تا این حرف نگفته باقی نمونه
آخه همون روز جلوی پدرم شما نذاشتید حرفم رو بزنم ، گفتید حرف نزن
هدف وسیله رو توجیه نمی کنه آقای دکتر
این یکی از مهمترین ارزش های دین اسلامه
بابت اونروز و رفتارم معذرت میخوام
سعی میکنم در هیچ موقعیتی از زندگیم چنین رفتاری رو تکرار نکنم
خداوند بلند کردن صدای کسی را دوست ندارد مگر آنکه به او ظلم شده باشد
سعی میکنم دیگه مورد ظلم واقع نشم


آرزوی قشنگی دارید
چنین آرزوی قشنگی ، مسیر قشنگی هم باید داشته باشه
مگه نه؟


پی نوشت:
  • امیدوارم این حرفها خونده بشه ، مثل درسی که باید برای نشون دادن اینکه حداقل خوندیش ، اگرچه فهم این درس نیاز به زمان و تکرار داره ، باید امتحانش رو بدی ؛ نه مثل کتاب داستان کودکان که فقط عکساشو ورق میزنن و داستانش رو توی ذهن خودشون میسازن


نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :