تبلیغات
>Biology Convocation of DUBS - مرگ

>Biology Convocation of DUBS

>>> انجمن زیست شناسی دانشگاه علوم پایه دامغان

شنبه 30 مرداد 1389

مرگ

نویسنده: BCDS   طبقه بندی: زندگی، انجمن، خبر، 

تا حالا فکر کردید اگه مرگ نبود چی میشد
به هر حال به عنوان یک زیست شناس همانگونه که به حیات می پردازیم باید به از دست رفتن حیات هم بپردازیم 
من مطمئن نیستم که از دست دادن حیات هم معنی با مرگ باشه ولی بیاید اینطور فرض کنیم که یکسانند
وجود مرگ - چه پارادوکسی! - " البته اگه مرگ رو به عنوان نیستی در نظر بگیریم " باعث میشه که ما فکر کنیم ؛ یعنی مرگ عاملی برای رفتن به سمت تفکر و حقیقته .
 علت نوشتن این پست از یه خواسته شروع شد . توی مجله همشهری جوان اطلاعیه تئاتر کالیگولا رو دیدم و گفتم کاش میشد برم این نمایش رو ببینم و بعد مسافرت به تهران و رفتن به خونه فردی که همون شب به تماشای این تئاتر رفته بود و با اصرار من و البته مطمئنا تمایل شدید خودش ، شب بعد با من به دیدن تئاتر اومد - هنرمند عزیز رضا کیانیان رو هم ملاقات نمودیم دلتون آب -


نمایشنامه این کار از آلبر کامو ست که کارگردانی این کار را همایون غنی زاده برعهده داشت
کالیگولا اسم شخصیتی واقعی ست که جز منفورترین و قدرتمندترین امپراطوران روم بشمار میرود
البته در این نمایشنامه آلبر کامو با زیرکی شخصیت کالیگولا را به فردی قابل احترام و دوست داشتنی برای ما تبدیل می کند -البته این نظر منه -
پیشنهاد میکنم مطلب در ستایش مرگ و نیستی از آرش رضایی رو از اینجا بخونید - حوصله کنید ضرر نمی کنید -
و عکس های این نمایش در گروه مجلات همشهری جوان 
راجع به مرگ ، بعد ها اگر ملک الموت مهلت دهد بیشتر خواهم نوشت - بلند بگو انشااله -
نتونستم متن فارسی نمایشنامه رو پیدا کنم ، البته خوندن متن انگلیسی روان این نمایشنامه  که لینک اون رو چند سطر قبل تر گذاشتم خالی از لطف نیست و متن اصلی به زبان فرانسه است
هیچ

قسمتی از  نقد داستان :
کالیگولا ،  قدرت زنده و آماده ( نه وعده داده شده ) را نیرویی عظیم و یگانه می‌شناسد. اگر معرفت جز قدرت، پشتوانه و تكیه‌گاهی نداشته باشد، عجیب نیست كه خون‌ها ریخته شود و جنایت‌ها رخ دهد. مرگ " مریا " نمونه‌های كاربرد قدرت بی حد و حصر است. كالیگولا كه وانمود می‌كند از سوء ظن مریا به خودش آگاه است به او سه اتهام منتسب می كند: « یا من می خواسته‌ام تو را بكشم و تو به ناروا بر من، امپراتورت، سوء ظن می‌بری، یا این‌كه من این را می‌خواسته‌ام و تو حشره‌ی ناچیز، مانع اجرای نقشه من می‌شوی...و جنایت سوم، تو مرا احمق حساب می كنی. خوب گوش كن. از این سه جنایت فقط یكی برای تو شرافتمندانه است: جنایت دوم. زیرا از لحظه‌ای كه تو تصمیمی به من نسبت بدهی و با آن مخالفت بكنی، نشانه‌ی عصیان در وجود توست. یعنی كه تو رهبر مردمی، مرد انقلابی. این خوب است. من تو را خیلی دوست دارم، مریا. از این جهت تو را به اتهام جنایت دوّمت محكوم ( به مرگ ) می كنم و نه به اتهام جنایت‌های دیگر. تو مردانه می‌میری چون عصیان كرده‌ای.»  یا در هنگام برخورد با بزرگ‌زاده‌ی پیر كه می‌خواهد با خیانت به رفقای خود كالیگولا را از توطئه قتلش آگاه كند و به منزلتی در پیش‌گاه كالیگولا برسد، چنان برخوردی می‌كند كه خبرچین اعتراف می‌كند، هیچ خبری نیست و او فقط می‌خواسته است شوخی بكند، یك شوخی ساده. منطقی كه تنها بر قدرت بی‌حد و حصر تكیه دارد، معجزه‌هایی از خود بروز می دهد كه از دم و دستگاه هیچ خدای قهار دیگری ساخته نیست. 

پی نوشت :
  • تازگیا راه میرم تو خونه و دائم میگم : تخم مرغ یک عدد ، هیچ ، هیچ کافی نیست  - سه جمله پرتکرار در نمایش که همه رو سر ذوق می آورد
  • درصد آمادگی اسپاگتی ، 1 درصد
  • رها کردن صدا هم خوب باعث تخلیه انرژی میشه ها - بد نیست آدم خوندن به سبک اپرا رو بعضی وقتا امتحان کنه ، الفاظ بالا رو با  فرم صدای تنور یا باس اپرا بخونید



نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :